وصیتنامه شهید مرتضی آقایی
سه‌شنبه, ۰۶ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۱۸
خدایا!بارالها!معودا!معشوقا و ای مولایم بنده ضعیف و ناتوانم دوست دارم دشمن چشمهایم را در اوج دردش از حدقه درآورد و دستهایم را قطعه قطعه کند پاهایم را از بدن جدا سازد و قلبم را اماج رگبارهایش قرار دهد


برخیزید ای رزم آوران گاه ستیز است،هنگام یاری کردن قدس عزیز است

گزیده ایی از زندگینامه شهید مرتضی آقایی
شهید مرتضی آقايي،بيست و پنجم شهريور 1350، در روستاي دارايي از توابع شهرستان خرم آباد به دنيا آمد.از سوي بسيج در جبهه حضور يافت. بيست و هفتم فروردين 1366، در مريوان توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار او در زادگاهش واقع است.

وصیتنامه شهید مرتضی آقایی

ولاتحسبن الذین قتلوا ف سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون «قرآن کریم»

با سلام و درود به پیشگاه حضرت ولی عصر مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه اتلشریف)و با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی و با سلام بر امت ایثارگر و فداکار ایران و با درود بر رزمندگان سلحشور و سلام بر شهیدان راه حق و حقیقت از هابیل تا شهدای کربلای حسینی و کربلای خونین ایران.بنده با امام امت میثاق بسته ام و به او وفادارم زیرا او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده کنند دست از او نخواهم کشید.راه سعادتبخش حسین را ادامه دهید و زینب وار زندگی کنید...

خدایا!بارالها معودا معشوقا و ای مولایم بنده ضعیف و ناتوانم دوست دارم دشمن چشمهایم را در اوج دردش از حدقه درآورد و دستهایم را قطعه قطعه کند پاهایم را از بدن جدا سازد و قلبم را اماج رگبارهایش قرار دهد و سرم چون دیگر برادرانم در کردستان از تن جدا نماید تا دشمنان مکتبم در کمال رنج و اندوه مشاهده کنند که گرچه چشمها و دستها و پاها و سر و قلبم را از من گرفتند اما یک چیز را نتوانسته اند از من بگیرند و آن هدف و ایمان بنده میباشد زیرا به خالق مطلق هستی عشق می ورزم...

سخنی با پدرم:پدر عزیز شما بودید که از دوران طفولیت تا امروز زحمات بسیار زیادی برای فرزند خود کشیده و بنده را بزرگ نموده و همانند ابراهیم (ع)روانه قربانگاه نمودی و روانه جنگ با مزدوران آمریکایی گردید.اکنون زبان من قادر نیست از شما تشکر نمایم ولی شما باید قلباً مرا ببخشی و از من راضی باشی زیرا راه من راه حسین (ع) یعنی کربلا و مقصد من مقصد او یعنی شهادت و دیدار خدا و قول می دهم این راه را به پایان برسانم...اما سخنی با مادر مهربانم:سلام بر تو ای مادر ای کسیکه شبهای تاریک مرا در دامن میگذاردی و نوازش میکردی،چگونه درباره تو سخن بگویم به نام تو که میرسم عرق بر پیشانی ام میخشکد.دستم قدرت گرفتن قلم را ندارد و قلم یارای نوشتن اما همین مقدار با تو بگویم که بعد از مرگ من گریه و زاری مکن.تو که مرا به مهر علی و حسین (ع) پروریدی میخواهم زینب وار زندگی کنی و صبر پیشه سازی که مرگ در راه خدا ماتم و زاری ندارد.لباس سیاه نپوش و از تو می خواهم مرا حلال نمائی...و تنها سخنم با خواهرانم رعایت حفظ حجاب و پاکدامنی و عفت است...

و پیام بنده برای امت شهیدپرور و مقاوم ایران اینستکه امام را تنها نگذارید پشت جبهه را خالی نکنید و تمام افرادیکه قدرت سلاح گرفتن دارند جبهه ها را پر کنند که این یک وظیفه دینی و الهی است این قافله بسوی کربلا در حرکت است ای کسانیکه به دنیای مادی دل بسته اید حرکت کنید که به حق مولایم حسین عزت شما در گرو مرگ سرختان می باشد و ذلت شما در سکوت و ضعف شماست.

برخیزید ای رزم آوران گاه ستیز است،هنگام یاری کردن قدس عزیز است.امیدوارم وصیتم را عمل کنید و بدانید که شهیدان زنده اند و ما راه شهیدان را می پیمائیم و از حوادث روزگار هراسی نداریم.

و اما سخنی با تنها برادرم و تنها امید آینده خانواده ام:در ابتدا امیدوارم بعد از مرگ برادرت بجای گریه با پرچمی قرمز و لبخندی بر لب و مسرور بر سر مزارم بیائی و با افتخار و شادی خودت دشمنان اسلام را ناشاد نمائی.برادر عزیز!در مقابل سختیها مقاومت کن زیرا بعد از مرگ برادرت بار سنگین زندگی خانواده و مبارزه بر علیه ظلم و ستم و دفاع از امام و اسلام بعهده شماست.انشاءا...بعد از من راه تو صراط مستقیم و خط تو خط رهبر کبیر انقلابباشد.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

منبع: معاونت فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان لرستان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده