نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

نمازِ «سید هادی»، قسم راست فاطمیون بود/ دو شهید بی‌نشان از یک خانواده

نمازِ «سید هادی»، قسم راست فاطمیون بود/ دو شهید بی‌نشان از یک خانواده

خاندان «علوی» در شهر مشهد برای خود اسم و رسمی دارند. بیش از یک قرن است که از افغانستان به ایران مهاجرت کرده اند و برای اثبات حقانیت اسلام، از زمان رضا شاه پهلوی تا امروز در سوریه و عراق در صحنه حضور داشته اند. با آغاز جنگ در سوریه، فرزندان این خاندان حضور مستمری در این کشور داشته اند و تاکنون دو تن از فرزندانشان در این نبرد به شهادت رسیده اند.
جلوه‌هایی از منش اجتماعی شهید مفتح

جلوه‌هایی از منش اجتماعی شهید مفتح

خویشاوندی محمد پیشگاهی فرد با شهید مفتح از یک سو و ارتباط نزدیک وی با کانونها و نیز با چهره های شاخص انقلاب از سوی دیگر به خاطرات وی جذابیت خاصی بخشیده است. او اخیرا پاره ای از این خاطرات را در کتابی به پژوهندگان تاریخ انقلاب عرضه داشته است. آنچه که در این گفت و شنود می خوانید، جلوه هائی گویا و دلنشین از سلوک اجتماعی شهید مفتح و نحوه تعامل وی با عناصر و جریانات گوناگون فرهنگی و سیاسی است و نمایانگر جنبه هائی مغفول از شخصیت اوست.
نامه مادر ۳۶ سال همنشین پیکر فرزند بود

نامه مادر ۳۶ سال همنشین پیکر فرزند بود

مادرم وقتی خبر شناسایی پیکر برادرم را از زبان سردار شنید دستش را به سوی آسمان بلند کرد و خدا را چند بار شکر کرد. اینجا بود که از نذر صلواتش برای ما صحبت کرد. مادرم سال‌ها بر سر مزاری که به یادبود غلام بعد از تأیید شهادتش درست کرده بودیم می‌رفت و گریه می‌کرد.
همه اعضای این خانواده رزمنده بودند

همه اعضای این خانواده رزمنده بودند

دو سال هم از آمدن اسرا گذاشت و عباس نیامد. عاقبت در سال 71 به من گفتند به معراج شهدا در کنار پارک شهر بروم. رفتم و آنجا یک جمجمه و دو ساق پا و یک پلاک دادند و گفتند این فرزندتان است. چند تکه استخوان را داخل یک کفن پیچیده بودند و آن را به ما تحویل دادند. باقیمانده پیکر عباس را در قطعه 28 کنار دایی‌هایش به خاک سپردیم
شهید خرازی می‌گفت: گردان یا زهرا (س) برکت لشکر ۱۴ است

شهید خرازی می‌گفت: گردان یا زهرا (س) برکت لشکر ۱۴ است

زمان جنگ ما هر هفته اعزام داشتیم، از نیرو‌هایی که وارد لشکر می‌شدند تعداد زیادی تقاضا داشتند به گردان یا زهرا بیایند. همین الان هم جو گردان یا زهرا (س) خاص و دوست داشتنی است. به این دلیل که فرماندهان این گردان صفا و صمیمیت را از فرمانده قبلی به ارث برده‌اند و همین طور این جو و این خصوصیات به نسل بعدی منتقل می‌شود
پیکر همرزمانم را مقابل چشمانم سوزاندند

پیکر همرزمانم را مقابل چشمانم سوزاندند

آن لحظه نمی‌دانستم کسی را که می‌بینم دوست دوران مدرسه‌ام سیدمحمد حسینی است. همان رزمنده‌ای که روز قبل اسیر ضدانقلاب شده بود. کسی که از سال‌ها قبل می‌شناختمش، چنان بلایی سرش آورده بودند که نتوانستم بشناسمش. با دیدن پیکر حالم دگرگون شد