کد خبر: ۴۱۸۴۲۱
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۶ - ۱۷:۳۲
به بهانه سالگرد شهاد سردار رشید اسلام شهید حاج رحیم دلفان
شهید حاج رحیم دلفان فرمانده اطلاعات و عملیات لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) در فروردین ماه سال ۱۳۳۹ در یکی از روستاهای بخش چغلوندی (دره بسر علیا) در خانواده ای ساده و بی آلایش که زندگی عشایری و کوچ روی داشتند و در همان ایام تولد او ده نشین شدند دیده به جهان گشود.

فیلم حنابندان توسط شهید حاج رحیم دلفان و زنده یاد حمید قبادی مسئول اطلاعات تیپ 57 حضرت ابوالفضل لرستان


شهید حاج رحیم دلفان

فرمانده اطلاعات و عملیات لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع)

نام :رحیم

نام خانوادگی : دلفان

تاریخ شهادت : 1366/10/16

محل شهادت : ماووت – ارتفاع قشن

شهرستان : خرم آباد

نوید شاهد لرستان:شهید حاج رحیم دلفان فرمانده اطلاعات و عملیات لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) در فروردین ماه سال ۱۳۳۹ در یکی از روستاهای بخش چغلوندی (دره بسر علیا) در خانواده ای ساده و بی آلایش که زندگی عشایری و کوچ روی داشتند و در همان ایام تولد او ده نشین شدند دیده به جهان گشود . پدر او که خود مختصری با تلاوت قرآن آشنایی داشت از اولین آیه کلام خدا استفاده نموده اسم او را رحیم گذاشت. تولد رحیم در فصل بهار زیبایی را در خانواده چند برابر نمود طبیعت مسیر خویش را ادامه میداد و رحیم رشد مینمود و پاهای تیزتک او و شانه های قوی و بازوان ستبرش در همان کودکی بشارت مردانگی و برازندگی او را نمایان می نمود در شش سالگی وارد مدرسه ای در روستا شد و دوران ابتد ایی را طی نمود اما به علت سختی زندگی و کم بودن در آمد خانواده به شهر مراجعت نمود و در شهر دیگر نتوانست ادامه تحصیل دهد برای کمک به خانواده وارد بازار کار شد اما سن کم او را به شاگردی کشاند مدتی به کار باطری سازی مشغول بود بعد از مدتی در کار خبره شد ولی نتوانست محل کسبی پیدا کند . ناچار شغل خود را تغییر داد و با توجه به اینکه از استعداد و پشتکار خوبی برخوردار بود خیلی زود کارگاه جوشکاری راه اندازی نمود کم کم کار او رونق گرفت اخلاق متین و صداقت کار مشتریان زیادی را دور و بر او جمع کرده اما روح ناآرام او هوای کوی دیگری داشت زمزمه مخالفت مسلمین با رژیم طاغوت به گوش میرسید ونام مقدس خمینی خیلی از بچه های مسلمان از جمله رحیم را شیدای خود کرده بود. شهادت فرزند برومند امام پیش آمد و در شهرستان قم و تبریز مراسمهایی برگزار شده بود و در خرم آباد مراسمی برای چهلم آنان در حوزه کمالیه برگزار گردید که رحیم همراه با پدر و چند تن از اقوام در آن شرکت نمود و در پایان مراسم در حالیکه نیروهای مسلح در دو صف جلوی مسجد ایستاده بودند برای اولین بار در این شهرستان رحیم و یاران او که چند نفری بیشتر نبودند ، شعارالله اکبر – خمینی رهبر- مرگ بر شاه- زنده باد خمینی سر دادند و

….

مأمورین سراسیمه بر آنان هجوم بردند و بعد از چند دقیقه مقاومت او و چند نفر همراه او را دستگیر و روانه زندان کردند بعد از شش ماه حبس و شکنجه و زمانی که قیام به سر تاسر کشور و به تک تک آحاد ملت سرایت نموده بود و زندانی کردن آنان دیگر سودی نداشت . بناچار همراه کلیه زندانیان سیاسی آزادگردید . اما او بسی خروشان تر و مصمم تر شده بود وتا پیروزی انقلاب لحظه ای ساکت ننشست. رحیم گرچه ظاهری خاموش داشت اما فریادی بود که هرگز لذات دنیایی او را نفریفت . انقلاب اسلامی پیروز شد اما پیروزی او با موانعی از جمله حرکات مذبوحانه گروهکهای ضد خدا و ضد خلق روبرو گردید و همیشه حفظ انقلاب به عهده انقلابیون بوده است و رحیم که خود برای پیروزی انقلاب مزه تلخ شکنجه و زندان را چشیده بود و رنج برده بود نمیتوانست بی تفاوت بماند و بدین ترتیب اسلحه بدست گرفت تا از ارزش های بدست آمده پاسداری نماید زمانی که در خوزستان حزب خلق عرب قائله ای راه انداخته بود همراه با عده ای از دوستان وارد آن دیار شد و تا خفته شدن آن توطئه در آنجا ماند سپس برای سرکوب ضد خلقیان به گنبد شتافت و در کردستان مردانه با ضد انقلاب جنگید تا جنگ تحمیلی شروع شد رحیم مجدداً با یاران خود یارانی که تک تک شربت شیرین شهادت را نوشیدند همان یارانی که رحیم همیشه به نیکی نام آنان را می برد و در فراقشان میگداخت وارد حساس ترین نقطه ای شد که دشمن از آنجا قصد نابودی جمهوری اسلامی را داشت وارد هویزه گردید و در آنجا فقط با اتکال به خدای سبحان و بدون دیدن آموزشهای لازم دست دردست سردار رشید اسلام شهید دکتر چمران گذاشت و مردانه به قلب دشمن زدند و فریاد یا حسین (ع) سر دادند و در همانجا بود که دشمن برای اولین بار سیلی محکمی از دست فرزندان اسلام خورد و زمینگیر شد . رحیم دیگر به کارگاه جوشکاری خود برنگشت اگر به خرم آباد آمد یا برای انجام مأموریتی بود و یا برای انجام وظیفه سنگین و رسیدگی به امور خانواده خود و پدرش بود. رحیم در سال ۶۰ با دختر یکی از همرزمان خود ازدواج نمود که حاصل این ازدواج ۲ پسر و یک دختر بود که هر چند ماهی و چند صباحی به اینها سری میزد و مجدداً به جبهه برمی گشت . یگان های رزم سپاه پاسداران تیپ امام حسن (ع) – تیپ ولی عصر به وجود رحیم افتخار می کردند . رحیم از اعضای اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خرم آباد بود و به قول یکی از فرماندهان وقت رحیم گوهری درخشان بود در میان سپاه خرم آباد رحیم از کسانی بود که در تشکیل لشگر ۵۷ ابوالفضل (ع) نقش ویژه ای داشت رحیم یکی از آن یارانی بود که هر کدام حماسه ها آفریدند . و مردانه قلب و جمجمه خود را آماج گلوله ها قرار دادند و رفتند و اگر هم کسی از آنان ماند خود شهید زنده ای است که منتظر رفتن است. رحیم نیرویی نبود که خود را به جبهه رفتن قانع نماید در حساسترین و پر مخاطره ترین یگانهای رزم خدمت مینمود . رحیم در اکثر عملیاتها از هویزه تا آزادی تپه های الله اکبر و طریق القدس – فتح المبین- بیت المقدس – خیبر – و . . . والفجر ها – کربلا ها و نصر ها شرکت نمود . آخرین مسئولیت رحیم فرماندهی اطلاعات و عملیات لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) بود.

در زندگی رحیم زیباییهایی است و خاطره هایی هست که هر کدام به جای خود شنیدنی است هنگامی که در دل تاریکیهای شب رحیم میدانهای مین را پشت سر میگذاشت و از خاکریزها عبور مینمود و سنگرها و امکانات و توان دشمن را و مواضع او را شناسایی می کرد که زحمات او کلید پیروزیها بود . این وقایع را باید یاران و همرزمانش بگویند و اجر زحماتش را خداوند متعال باید بدهد . رحیم یکی از بهترین نیروهایی بود که رکورد مقاومت و ماندن در جبهه را شکسته بود و بارها او را تشویق مینمودند . اما رحیم بی اعتنا به ظواهر دنیا بود تا در سال ۶۶ مجدداً تشویق گردید. که به حج مشرف شد . پذیرفت به حج برود تا خستگیهای جبهه را با صفای کعبه از تن بیرون کند . ولی چه باید کرد که خانه خدا هم در دست دشمنان خداست . آنجا نیز پهلویش شکست اگرچه او شش بار در جبهه مجروح شده بود و پوست بدنش را ترکش خمپاره ها و رگهایش را گلوله های سرخ و استخوانش را تیر کین لمس نموده بود ولی دور از انتظار در کنار خانه خدا باز پهلویش به دست پلیس سعودی شکست و بنا چار برای حفظ جان زنان و پیرمردان زائر به پلیس حمله ور شد و سلاح از دست آن گرفت و با شلیک تیر هوایی رعبی در دل آنان انداخت سرانجام بعد از قریب ۸ سال مقاومت در جبهه و شکستن خطوط دشمن و بارها مجروحیت و زیر دید داشتن نیرو های دشمن در صبح چهارشنبه ساعت۳۰/۱۰ روز ۱۶/۱۰/۶۶ در زمانی که فقط ۲ ماه از شهادت برادرش یار با وفایش همرزم دلاورش آنکه با قدر عنایتش به جبهه ها زیبایی خاصی داده بود شوخیهای با مزه اش جبهه را گرم کرده بود معلم شهید عزت الله دلفان نگذشته بود به درجه رفیع شهادت که آرزوی او بود نائل آمد.

رحیم دلفان


مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید