خاطره ای ناب از شهید علیراست پیرحیاتی
يکشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۰۰
گفت من در جبهه مهمات به رزمندگان مي رسانم و هرچه اصرار مي كرديم ه به جبهه نرود قبول نمي كرد و مي گفت اينجا بمانم در مقابل شما چه كار كنم و هميشه آرزوي مي كرد كه يا گم نام و يا شهيدشود

بسم اللله الرحمن الرحيم

شهید وقتي مي خواست به جبهه برود به او مي گفتم كه شما داري هشت بچه ي قد ونيم قد هستيد ويك خواهر معلول داريد،سعي كن سرپرستي اين خانواده را داشته باشي در جواب مي گفت اگر من و ديگران به جبهه نرود پس چه كسي بايد برود و با دشمنان بجنگد هر موقع به مرخصي مي آمد در نتيجه مرخصي روانه جبهه مي شدند و هيچ گاه تمام روزهاي مرخصي اش را در مرخصي نمي ماند و هيچ وقت هم عادت نداشت كه از دلاوريهاي خود تعريف كند و اگر از او مي پرسيديم در جبهه چه كاري انجام مي دهي مي گفت من در جبهه مهمات به رزمندگان مي رسانم و هرچه اصرار مي كرديم ه به جبهه نرود قبول نمي كرد و مي گفت اينجا بمانم در مقابل شما چه كار كنم و هميشه آرزوي مي كرد كه يا گم نام و يا شهيدشود ولي بيشتر دوست داشت گمنام شود و مي گفت كه من از چه كسي بهتر هستم اين حرفها را فراموش كنيد بيائيد تا نماز شب يادتان بدهم و با همديگر به عبادت خداوند بيداريم.

راوی:فرزند شهید

منبع:سیستم اطلاعاتی معاونت فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان لرستان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده