يکشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۳۳
طنابي را برداشتم و با ياد و نام خدا حركت كردم و به حال سينه خيز خود را به نزديكي نيروهاي عراقي رساندم

«انتقال پيكر مطهر شهيد بهرامي»

گفتار شهيد اسداله حسنوند در خصوص جبهه:او چنين بيان كرد كه من با رزمنده دلاور مصطفي بهرامي آشنا شدم.ايشان بعد از عمليات در منطقه عملياتي شرهاني به فيض عظماي شهادت نائل آمد و پيكر ايشان همراه عده اي شهدا در منطقه جا ماند.بعد از مدتي به خانواده و مادرش خبر دادند كه فرزندت به شهادت رسيد و پيكر فرزند شما در بين نيروهاي ايران و عراق باقي مانده است.سپس مادر به جبهه مي رود و درخواست مي كند كه جنازه فرزندش را بياورند،من به ايشان قول دادم كه حتماً اگر خدا بخواهد پيكر او را برايت مي آورم.


الاني كه زماني كه نيروهاي خودي و نيروهاي عراقي روي دو تپه سنگر گرفته بودند و فاصله زيادي از هم نداشتند من برهنه شدم و طنابي را برداشتم و با ياد و نام خدا حركت كردم و به حال سينه خيز خود را به نزديكي نيروهاي عراقي رساندم و مشاهده كردم كه بر روي جنازه ها خاك ريخته اند.خود را به جنازه شهيد بهرامي رساندم و پيكر او و يكي از شهدا را با تحمل مشقات زيادي به نزديكي نيروهاي خودي رساندم و مورد تشويق فرمانده قرار گرفتم

راوی :برادر شهید

منبع :سیستم اطلاعاتی معاونت فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان لرستان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده