نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

پسرم مثل فرشته‌ها بود

پسرم مثل فرشته‌ها بود

مادر شهید «اسداله بیات» می گوید: اخلاق پسرم خیلی خوب بود. وقتی من دیر به خانه می آمدم خودش غذا درست می‌کرد. اسداله برای من مثل فرشته‌ها بود. وقتی شهید شد یک چادر مشکی روی پیکرش انداختیم و یک تکه یخ هم گذاشتیم روی جگرش چون خودش وصیت کرده بود یخ بگذارید که اگر مادرم ناراحتی و گریه کرد من جگرم آتش نگیرد.
تا  آخرین فشنگ خواهم جنگید

تا آخرین فشنگ خواهم جنگید

شهید «شمس الدین ملایی» از شهدای دفاع مقدس استان ایلام است که خرداد۱۳۶۷ در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت نایل آمد. همیشه می‌گفت: «تا فشنگ دارم خواهم جنگید هرگز با اسلحه پُر برنخواهم گشت. چون من راه شهادت را از آزادمرد اسلام امام حسین (ع) سیدالشهداء آموخته‌ام.»
چهار بار با پای مصنوعی به جبهه رفتم

چهار بار با پای مصنوعی به جبهه رفتم

«امیر کسبت» جانباز جنگ تحمیلی می‌گوید: «در سال 1361 از طریق بسیج بندرعباس به خط مقدم اهواز اعزام شدم. تو یکی از عملیات‌ها داوطلب شده بودم و می‌خواستم تانک‌های عراقی را منهدم کنم که پای راستم را با تیر زدن و بر روی زمین افتادم، خواستم بلند بشم و برم جلو که یک دفعه افتادم و دیدم پا ندارم. چهار بار با پای مصنوعی همراه با دوست جانبازم به جبهه اعزام شد...»
شهیدی که پس از شهادت به پدر لبخند زد

شهیدی که پس از شهادت به پدر لبخند زد

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با پدر بزرگوار شهید «علی اکبر مرتضایی رتکی» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
عکس‌های فرزندم هم‍دم من است

عکس‌های فرزندم هم‍دم من است

پدر شهید «رضا گلستانه» نقل می‌کند: «رضا بچه زرنگ و اهلی بود و الان هم عکس‌هایش همدم من است.» نوید شاهد سمنان شما را به دیدن این گفتگو جلب می‌کند.