شهيد «علی پیرونظر» در دفتر خاطرات خود نوشته است: «یکماه بعد از، مراسم عقدمان راهی منطقه شد و فرماندهاش برادر بزرگم بود. قبل از، رفتن یه بستهای را بهم داد و گفت: قول بده باز نکنی و به امانت برایم نگه داری. لبخندی زدم و گفتم: قول نمیدهم. علی آقا رفت و من هر روز با خودم میگفتم ما که چیزی را از هم پنهان نداریم چرا اصرار داشت بسته را باز نکنم.» متن کامل خاطره این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بخوانید.