ادبیات پایداری - صفحه 10

آخرین اخبار:
ادبیات پایداری
خاطراتی از زندگی شهید سیدمجتبی هاشمی

مقاومت در خرمشهر تمام محاسبات دشمن را برهم زد

مقاومت در خرمشهر تمام محاسبات دشمن را برهم زد. جنگ های نامنظم چریکی، شبیخون های پی در پی شبانه توام با رعب و وحشتی که در جان عراقی ها ریخته می شد، حتی به اسارت درآمدن تعدادی از نیروهای عراقی و ... همگی تمام رشته های فرماندهان ارشد عراق را پنبه کرد.
نگاهی به زندگی شهید سرلشکرخلبان علیرضا یاسینی

درسی از شهامت

هنوز ساعتی از بازگشت دسته پروازی که صبح برای عملیات رفته بود، نگذشته بد، ماموریت دیگری به ما ابلاغ شد. در این ماموریت سه فروند هواپیما در یک دسته پروازی برای زدن تاسیسات برق بغداد آماده شدند.
یادنامه شهید سرلشکر خلبان عباس بابایی

نامدار ناشناس

من و عباس در یک محل زندگی می کردیم و تقریبا در همه پایه ها با هم همکلاس بودیم، عباس چون از پشتگار بسیار بالایی برخوردار بود، همیشه در زمره شاگردان ممتاز کلاس به حساب می آمد.

خاطره ای خواندنی از مرد کُرد و حاج احمد متوسلیان

همراه حاج احمد با لباس کُردی، کنار جاده ایستاده بودیم که ماشینی به ما نزدیک شد. دو نفر از افراد کومله داخل ماشین بودند. آنها به خیال اینکه ما هم از خودشان هستیم، نگه داشتند و ما را سوار کردند.
مروری بر زندگی شهید سرلشکرخلبان مصطفی اردستانی

غیرممکن ها را، ممکن می کرد

در اوایل جنگ تحمیلی ، شهید اردستانی به همراه تعدادی دیگر از خلبانان، از پایگاه تبریز به طور داوطلبانه به دزفول آمده بودند. از آنجا که پایگاه دزفول نزدیکترین پایگاه به خط دشمن بود، بیشترین عملیات ها از این پایگاه انجام می شد.
دست نوشته شهید احمدرضا احدی

رویای بقیع

دیشب دعای توسل داشتیم. تصمیم گرفتم که برای زیارت شهدا، به خصوص دوستان شهیدم در عالم رویا- که خیلی از این نعمت بی بهره بودم- به خصوص زهرا (س) متوسل شدم.

خاطرات پرتقالی (20)؛ غسل مگسی

بذله گویی و شوخی های علی رضا کوهستانی نظیر نداشت، طوری بود که آن شوخی ها هیچ وقت از ذهن من پاک نمی شود.
برگی از خاطرات شهید سیدمجتبی هاشمی

با خدا عهد بسته بودیم که تا آخرین قطره ی خونمان با متجاوزین بجنگیم

س از تماشای صحنه های رقت بار آوارگان و جنگ زدگان در اهواز، اشتیاقمان برای رسیدن به خرمشهر دوچندان شد. هر کسی مظلومیت مردم را در آن جا می دید، با خدا عهد می بست که تا آخرین قطره ی خونش با متجاوزین بجنگد.
غریبانه های شهدای آزاده (23)

پیکر مطهر شهید غریبی که پس از 16 سال سالم بود!

محمدرضا شفیعی چهارده ساله بود که عزم جبهه کرد، ولی چون سنّش کم بود قبولش نم یکردند. بالأخره خودش دست به کار شد و شناسنام هاش را یک سال بزر گتر کرد.
غریبانه های شهدای آزاده (22)

سوادآموزی در اسارت

اسارت سخت گذشت. روزهای سخت و تلخی كه هر روزش با دغدغه های شهید فرخی راد برای تعلیم و آموزش سواد به اسرا به همراه شكنجه های وحشیانه و غیر انسانی سربازان بعثی می گذشت. او در عملیات رمضان در تاریخ 26 / 4/ 61 در غرب خرمشهر به اسارت نیروهای بعثی درآمد.

خاطرات پرتقالی (19)؛ ماجرای به چاله افتادن

یک ماه بیشتر به شروع عملیات «والفجر 8» نمانده بود. بساط آموزش غواصی داغ داغ بود. شب توی هوای سرد زمستان مجبور بودیم در پادگان شهید «بیگلو» هفت تپه با کمک فرماندهان، تنمان را به آب بزنیم.
غریبانه های شهدای آزاده (21)

به جرم عاشقی!

در برپایی مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام و نمازهای جماعت و مراسم مسجد صاحب الزمان خرمشهر سر از پا نمی شناخت و به همین جرم چندین بار توسط شهربانی دستگیر و مورد مواخذه قرار گرفت.

غریبانه های شهدای آزاده (20)؛ حب الوطن!

حاج منصور ایمان و عمل را در خود جمع کرده، برای ما شده بود الگو. همان روز ششم مرداد 67 که نمایندگان صلیب سرخ که به اردوگاه الرمادیه 13 آمدند، برای ثبت نام اسرا و صدور کارت شناسایی، حال حاج منصور خیلی خراب بود.

غریبانه های شهدای آزاده (17)؛ بوی پیراهن یوسف

ما را با قطار وحشت به موصل بردند و پس از پذیرایی با كابل و عبور از تونل وحشت زندانی شدیم. غروب بود؛ از آن طرف اردوگاه صدای تیراندازی شنیده می شد. ظاهرًا بین اسراء و عراقی ها درگیری شده بود.

غریبانه های شهدای آزاده (15)؛ محاکمه ای در بیدادگاه بعث

تا وقتی که یکی از جاسوسان «محمد رضایی » را لو نداده بود کسی نمی دانست که او در جبهه چه بر سر بعثی ها آورده! وقتی او را لو دادند به سراغش آمدند.

ادبیات پایداری و مبانی علمی تحلیل و طبقه بندی آن

ر این مقاله سعی بر آن شده است در وهله ی اول ضمن بررسی تعاریف ادبیات و پایداری , ذهن مخاطب متوجه نوع ادبیات پایداری از دیدگاه خاص و در ارتباط با دفاع مقدس بشود.

غریبانه های شهدای آزاده (14)؛ فقط مولا علی!

تازه مجروحمان را در آمبولانس گذاشته بودیم تا به عقب ببریم که یک موشک ما را هدف گرفت. چشم محمد رفیق امدادگرمان، ترکش خورد و این، آغاز سفری دیگر شد.

غریبانه های شهدای آزاده (12)؛ برادران همه برگشتند چرا به خانه نمی آیی؟

تنت خونی، لباست پاره پاره خودت ماهی، دو چشمونت ستاره نمی دونم كجایه قبرت امّا الهی نور بر قبرت بباره

غریبانه های شهدای آزاده (10)؛ نامه های بی جواب

تازه مرا عمل کرده و روی تخت بیمارستان موصل بستری بودم. سرشب علی مرا صدا زد. درد می کشید. آهسته آهسته خود را به او رساندم و کنار تختش قرار گرفتم.
گلستان جعفریان:

زندگی شهید لشکری برگ جدیدی در ادبیات پایداری است

گلستان جعفریان گفت: هنگامی که نوشته‌های حسین لشکری را در کتابی که انتشارات ارتش منتشر کرده بود، مطالعه کردم، متوجه برگ جدید و نگاهی نو به ادبیات پایداری شدم.
طراحی و تولید: ایران سامانه